عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 17 مهر 1395
بازدید : 374
نویسنده : ronia


تاریخ : شنبه 17 مرداد 1394
بازدید : 555
نویسنده : ronia

زچشمت اگرچه که دورم هنوز 

 

 پر از اوج و عشق و غرورم 

هنوز

 

 


اگــر غصه بارید از مـاه و سال 

 

 به یاد گذشته صبورم

 هنوز


شـکستند اگر قاب یــاد مــرا 

 

 دل شیشه دارم بلورم

 هنوز

 


ســفر چاره دردهایم نـشد 

 

 پر از فکر راه عبورم

هنوز

 


سـتاره شدن کار سختی نبود 

 

 گذشتم لی غرق نورم

 هنوز

 


پــر از خاطرات قشنگ توام 

 

 پر از یاد و شوق و مرورم

هنوز


تاریخ : شنبه 17 مرداد 1394
بازدید : 570
نویسنده : ronia


تاریخ : سه‌شنبه 02 تیر 1394
بازدید : 833
نویسنده : ronia

دركتاب چار فصل زندگي

صفحه ها پشت سرِ هم مي روند

هر يک از اين صفحه ها، يک لحظه اند

لحظه ها با شادي و غم مي روند...

گريه، دل را آبياری مي كند

خنده، يعني اين كه دل ها زنده است...

زندگي، تركيب شادی با غم است

دوست مي دارم من اين پيوند را

گر چه مي گويند: شادي بهتر است

دوست دارم گريه با لبخند را

 


تاریخ : پنج‌شنبه 07 خرداد 1394
بازدید : 926
نویسنده : ronia

برای رسیدن به تو
پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم
انصاف نبود
تو که میدانستی با چه اشتیاقی
خودم را قسمت میکنم
پس چرا
زودتر از تکه تکه شدنم
جوابم نکردی
برای خداحافظی
خیلی دیر بودخیلی دیر …

.

 

 


تاریخ : پنج‌شنبه 07 خرداد 1394
بازدید : 898
نویسنده : ronia

آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد …

امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

و نبـودنـش در بـودن ِ تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود

 

کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای

 

 


تاریخ : پنج‌شنبه 07 خرداد 1394
بازدید : 570
نویسنده : ronia

وقتی نیست نباید اشک بریزی

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ….تا کوه شوند ، تا سخت شوند ،

همین ها تو را میسازد…سنگت می کند درست مثل خودش !

باید یادت باشد حالا که نیست

اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …میدانی؟

… آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد.

 


تاریخ : پنج‌شنبه 07 خرداد 1394
بازدید : 562
نویسنده : ronia

No one knows what`s wrong with
a lovesick person!
evev himself!
a moment he`s well, a moment bad…
a moment relaxed,a moment tense…
a moment….
of course,all this craziness is for
befoe a bloody failure
though,they all have a world of
sense impossible to describe…

 

هیچکس نمی دونه آدم عاشق چه مرگشه
حتی خودش
یه لحظه خوبه یه لحظه بد
یه لحظه آرومه یه لحظه بی قرار
یه لحظه….
البته این همه حماقت واسه قبل از یه شکست جانانه ست.
هر چند همه ی اینا هم عالمی داره که نگو…

 


تاریخ : پنج‌شنبه 07 خرداد 1394
بازدید : 475
نویسنده : ronia

No one knows what`s wrong with
a lovesick person!
evev himself!
a moment he`s well, a moment bad…
a moment relaxed,a moment tense…
a moment….
of course,all this craziness is for
befoe a bloody failure
though,they all have a world of
sense impossible to describe…

 

هیچکس نمی دونه آدم عاشق چه مرگشه
حتی خودش
یه لحظه خوبه یه لحظه بد
یه لحظه آرومه یه لحظه بی قرار
یه لحظه….
البته این همه حماقت واسه قبل از یه شکست جانانه ست.
هر چند همه ی اینا هم عالمی داره که نگو…


تاریخ : پنج‌شنبه 07 خرداد 1394
بازدید : 576
نویسنده : ronia


صفحه قبل123صفحه بعد

به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران